تبليغاتX
شعر تالشی
لیوه تای کرا برا/ هزار ناجه نه/ هزار داز، گرمه سوغون گینه

(بر اساس محتواي نوارهاي شماره «1» و «2» فقره‌بندلي حيكايت)

حسين محمدپرست ديگه سرايي

مقدّمه

بسياري از خوانندگان آثار ادبي اعم از نظم و نثر، فقط از ديد ادبي به اين آثار مي‌نگرند. حتـّي بسياري از اديبان و شاعران نيز فقط خود را اديب و شاعر صرف مي‌دانند. امّا بايد گفت كه همه ي آثار ادبي، علي‌الخصوص شعر، يك مقوله ي اجتماعي است. از ديدگاه علوم اجتماعي، ادبيّات - اعم از نظم و نثر - يكي از بخش‌هاي هنر به شمار مي آيد و اگر معرفت را مجموعه‌اي از مفاهيم، نظير مقولات فكر و آگاهي، صورت‌هاي ارزشي، احساسي و عاطفي و حالت‌هاي معنوي افراد بدانيم، هنر نيز يك مقوله ي معرفتي است.  

      بنابراين هر ارتباطي كه بين معرفت و جامعه قابل تصوّر باشد، در زمينه ي ارتباط جامعه و ادبيّات نيز صدق مي‌كند. پس بايد ادبيّات و به ويژه شعر را مقوله‌اي معرفتي بدانيم. بايد همانند «كارل مانهايم» كه يك مجارستاني‌الاصل است، بگوييم كه اشعار و آثار ادبي فقط زاده ي خود فرد نيست؛ بلكه اين آثار در يك واحد اجتماعي شكل مي‌گيرند كه ما بايد آن آثار و انديشه را تحت آن واحد اجتماعي مطالعه كنيم. با اين حساب، در  يك جمله بايد گفت: «نظم و نثر و به ‌طور كلي ادبيّات، متغيّري تابع متغيّرهاي مستقل، مانند نظام سياسي، اقتصادي، فرهنگ و ايدئولوژي است».

      در رابطه با آثار ادبي، دو نوع بررسي مهم مي‌توانيم داشته باشيم:

     1- بررسي مربوط به تحليل محتواي آثار ادبي كه همان بررسي اجتماعيات در آثار ادبي است.«هدف از اين بررسي‌ها استخراج، طبقه‌بندي و توصيف پيام و مضامين اجتماعي، سياسي، فرهنگي و تاريخي است كه آثار ادبي به مخاطبان خود انتقال مي دهند... . اين پيام‌ها داراي ابعاد ايدئولوژيكي، سياسي، اعتقادي و اجتماعي هستند كه به وسيله ي روش‌هاي جامعه‌شناختي و پژوهش ادبي مي‌توان آنها را بررسي و توصيف كرد.» (1) عمده‌ترين تحليل‌هاي اين جانب از اشعار آقاي شهبازلي از اين مقوله است.

     2- بررسي جامعه‌شناختي آثار ادبي؛ يعني بررسي رابطه ي متقابل ادبيّات و جامعه. در اين بررسي ها تلاش مي گردد دانسته شود جامعه چه تأثيري در توليد آثار ادبي داشته و اشعار و آثار ادبي پس از توليد، چه كاركردهايي در جامعه داشته و چه تأثيري بر جامعه و افراد بر جاي گذاشته اند. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط   | 

فرزاد بختیاری مرکیه

 دهه ی پنجاه در جنبش فرهنگی تالش های ایران، بسیار حایز اهمیـّت است؛ چرا که در این دهه، پاره ای از آثار و محصولات فرهنگی - هنری تالش برای نخستین بار عرضه شدند. یکی از این آثار و محصولات، منظومه ی «خندیله پشت» است که در سال 1352 خورشیدی منتشر گردید. اهمیـّت منظومه ی خندیله پشت، قبل از هر چیز در این نکته نهفته است که این سروده ی ساده و صمیمی، توانسته همچون سنگ بنای ادبیـّات نوشتاری جدّی تالش ایران - به ویژه شعر تالشی - جا بیفتد.

      استاد فرامرز مسرور ماسالی در واقع با انتشار این منظومه ی کوتاه ست که در آغاز دهه ی پنجاه در جامعه ی تالش ظهور می کنند و در طی چهار دهه فعـّالیـّت فرهنگی - هنری مداوم، اکنون به جایگاهی رسیده اند که یکی از پایه ها و ارکان عمده ی جنبش فرهنگی تالش های این سوی مرز قلمداد می گردند.

      با وجود چهار دهه فعـّالیـّت استاد مسرور ماسالی در زمینه های گوناگون فرهنگی - هنری، زمینه هایی چون شعر، خوش نویسی، مقاله نویسی، کتاب نویسی، تئاتر، آموزش نگارش و ...، به نظر نگارنده، عمده ی فعـّالیـّت ایشان را باید در دو حوزه ی «شعر و شاعری» و «معلـّمی» پیگیر بود.

      الف) مسرور شاعر

      چنان که گذشت، شاعری استاد مسرور با منظومه ی خندیله پشت شروع شد و این منظومه و شاعرش توفیق آن را یافته اند که برای چهار دهه در ذهن اهالی تالش سبز و پرتأثیر باقی بمانند. جامعه ی تشنه ی تالش، در بدو تولـّد «خندیله پشت»، به طرزی باور نکردنی آن را در خود کشید و این منظومه ی روان نه تنها در ذهن اهالی فرهنگ و دانش آموختگان تالش، که حتـّی در ذهن عوام جامعه ی تالش نیز نیک نشست؛ به گونه ای که گاه دیده شده یک چوپان، کشاورز یا کارگری بی سواد، با شور و شوقی وصف ناپذیر بندهای خندیله پشت را زمزمه می کند بی آن که نام دقیق سراینده اش را بداند.

     جدای از منظومه ی خندیله پشت و تأثیر آن در جامعه ی تالش که الحق توانست شاعر جوان خود را در دهه ی پنجاه به جامعه ی تالش زبان و منطقه معرّفی کند و در یادها ماندگارش سازد، استاد مسرور در سراسر این چهار دهه ی فعـّالیـّت خود همواره برای نونهالان و تازه کاران عرصه ی شعر و شاعری منطقه در حکم راهنما و هدایت کننده ای بوده اند. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط   | 

ليثي حبيبي

رستم عزیز،
      حرف هایت درست است؛ امّا با همه ی این ها، به امید باید زیست. باید مبارزه کرد تا این شرایط مصنوعی ایجاد شده برای مرگ زبان مادری را شاید بتوانیم پس بزنیم. هنوز ما به آخر نرسیده ایم. هنوز امیدی برای نجات این زبان غریب و کم نظیر در جهان وجود دارد.
      دلم می خواهد بنشینم و های های برای سر زمین مادری خود گریه کنم؛ ولی گریه چاره ی کار نیست. پس ما هیچ راه دیگری بجز این نداریم:


مَدییس بلَـــکَه دارُون تˇ بــــرا
شَو دَلَــــکَه اِستیرَه چَمَه چــرا
بینویس شتˇدیلی چکَه چکَه
ویـــر بدا خالَه سَرُون، بغرو تکَه

رستم عزیز،
       همین با شتاب به سوی پرتگاه رفتن مرا ترسانده. مرا زهره ترک ساخته.
       قدیم حتّی غیر بومی ها، معلّمین و سپاهیان دانش وقتی به ماسال می آمدند، بعد از خدمت وقتی می خواستند راهی شهر و دیار خود شوند، روز خدا حافظی با مردم به زبان تالشی حرف می زدند.
       خان های ستم پیشه ی قاجار که تالش زمین را به روز سیاه نشاندند، شاخه ای ازحکومت خود را در ماسال زدند. و بعد از مدّتی نه فقط آن خان بازی متوقـّف و جمع شد، بلکه خود آن ها نیز تالشی را به عنوان زبان مادری پذیرفتند. حالا مردم روستای «درخانه» از هر تالشی تالش ترند. فقط می توان از لهجه ی ویژه شان تشخیص داد که کمی با ماسالی ها فرق دارند.
      حالا همان ماسال که بی هیچ اجباری، معلّمین، سپاهیان دانش و مردم غیر بومی آن جا تالشی می آموختند، چاقو به دست گرفته و دارد خود زنی می کند. خیلی ها هنوز خودشان فارسی بلد نیستند، دارند به کودکان خود مثلاً فارسی یاد می دهند.

      مادر و کودکی در کافه ای در ماسال نشسته اند. کودک می پرسد: بز بابا کَی می آید؟
      مادر جواب می دهد: هسه می آید، هسه می آید. و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط   | 

رستم جهانگشا

مسعود از مردان نیک روزگار است. چندی پیش زیارتی رفت و حالا حاج‌مسعود خطاب‌اش می‌کنند. و چه تعریف‌ها می‌کرد از روزهای آن‌جا. از بیابان شبه‌جزیره‌ی حجاز. مسعود از آن‌جا برای خیلی‌ها جنس‌های ارزان‌قیمت چینی هدیه آورده بود و آن شب، در خانه‌ی ما، با چه شوقی می‌گفت: خانه‌ی خدا را باید دید. و من هیچ‌گاه به مسعود نگفتم که خانه‌ی خدا چند ده متر بالاتر از خانه‌ی خودت بر فراز درخت بلوطی است. همان درختی که حالا دارد خشک می‌شود و حالا به سمت نیستی، با شتاب گام برمی‌دارد. و چقدر دل‌ام می‌خواست این حرف‌ها را بگویم به حاج مسعود.

     در جامعه‌ی مجازی وبلاگ‌های پیرامون تالش رشد کمی داشته‌اند. از لحاظ تولید محتوا منحنی این رشد شیب بسیار کندتری دارد. کسانی که به عمق فاجعه پی برده‌اند تا هزار صفحه با عشق، پایان‌نامه می‌نویسند، تا آخرین توان با دست خالی مجله‌ای منتشر می‌کنند، در کنج مغازه‌ای پاک می‌کنند و می‌نویسند، وبلاگ‌ها را به رنگ حیاط خانه‌ی بایسابا خاله نقش می‌زنند و.. با این همه آن چه به دید می‌آید چیزی جز گرد مرگ نیست. زبان تالشی در حال مرگ است. مرگ یک زبان پدیده‌ای انفرادی نیست. زبان بر تمام محیط تاثیر می‌گذارد و از تمام محیط تاثیر می‌پذیرد. لباس تالشی در حال مرگ است. آداب و سنن تالش. بسیار این مرگ‌ها شاید مرگی طبیعی باشند. خصلت ساخته‌های دست بشر است.

      چند ماه پیش غروبی دلتنگی هم آورده بود. طاقت خانه نشینی‌ام به سر آمد. پیاده قدم زدم. در جاده‌ای تاریک، عطری دلتنگی‌ام را سمت دیگری داد. در حاشیه‌ی جاده علف‌های خود رویی بود گل‌های کوچکی هم در بین‌شان دیده می‌شد. رایحه مست‌ام کرد. دلتنگی پا پس کشید و صدای خاطره‌های دور و زیبا کل ذهن‌ام را انباشت. در غوغای فکرها و خاطره‌ها به مرحوم بیژن رسیدم. طراح معروف ایرانی. بنیادگزار عطر بیژن. ترن خیال را رها کردم تا با تمام سنگینی‌اش پرواز کند! و چرا که نه. چرا با این همه تنوع گل‌ها و گیاهان با این چهار فصلی که هر کدام هزاران رایحه دارند، هنوز برند عطری به نام‌مان نیست؟ چرا در منطقه‌ای با این پهنا، با این استعداد شگرف هنوز هیچ کارخانه، یا حتا کارگاهی برای ساختن عطر وجود ندارد؟

      جواب این چرا مشخص است. می‌دانم. شما هم می‌دانید. می‌دانید اگر چنین کارگاهی احداث شود در مدتی کوتاه ورشکست خواهد شد! و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط   | 

«تالشیمه»

تالـشــيـمَه صــاف و ســادَه بــي ريا

كـــوه نَـه هـمـساده يــمَه دريا نَه بْرا

وينـدمَـه چَــن صْخْــبَه يا آفـتـاو پـــِـرا

يا دييَـــرمــازون كـــييا كـــــو سـا دَرا

زنـــدگــيـم تاريـخــی انـــــــدازَه دراز

رمــــزˇ رازَه رمـــــزˇ رازَه رمــــزˇ راز

هــر ورق اَیْ كو طــلا رنـگی مـــونˇ

خْـــر گِـــتَه آفـتاوی و مَنـگی مـــونˇ

دوولَـــــه دريــايَه تــونْـش پَيــدا نيـيَه

آســمـــونَـه سْــــرْدˇ نوئَه جا نيــيَه

ســربلـندي ثبتَه ها كــو خط بَه خط

راستــی ثبــتَه نـويشتَـش نی غلط

و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط   | 

بهرام احمدی

 ۶۶سال پیش، کودکی در ییلاق «اولسه بلنگا» ماسال چشم به جهان گشود. نام او مجید بود. خود می گفت: در جایی به دنیا آمدم که بوی «عسله واش»(علف عسلی) همه جا پراکنده بود و گل های شیپوری صدای بیدارباش می نواختند!

    مجید که بعدها نام فرامرز بر خود نهاد، پسرکی باهوش و باذوق بود و در بازی های محلّی همچون: لپه مزا، کلامزا، مورغونه جنگ، دومه دومه و... همیشه سرآمد بچـّه ها بود. مجید به مدرسه رفت و پایه های ابتدایی و راهنمایی را در شهر ماسال و در مدارسی که زنده یاد انامقلی ماسالی در آن زمان بنا نهاده بود، با موفقیت تمام گذراند؛ به طوری که در انشا، نقّاشی، خوشنویسی و حتـّی شعر، زبانزد معلّمان و مدیران مدارس بود. «مجید گاوکار» در دبیرستان های رشت نیز باهوش بود و پرجاذبه.

    او به دلیل باورهای مذهبی ریشه مند، حتـّی در حوزه ي علمیه و در محضر آیت الله العظمی مرعشی نجفی طلبگی کرد و مجوّز دریافت وجوهات شرعی را نیز از آن مرجع عالیقدر دریافت کرد. مجید که در طول تحصیلات عالیه نام خود را به فرامرز مسرور ماسالی تغییر داده بود، هنر خوشنویسی و مدرک  هنر و معارف اسلامی را در اوان جواني دریافت کرد و به دلیل علاقه به شغل شريف معلّمی، ادامه ي تحصیل در رشته های مهمـّی چون حقوق را کنار گذاشت و در یکی از روستاهای آذربایجان شرقی به معلّمی پرداخت. در آن جا بود که با استاد شهریار آشنا شد و در پردازش منظومه ي «خندیله پشت» که آن را پیشتر سروده بود، از منظومه «حیدربابا» ی استاد الهام گرفت.

    منظومه ي خندیله پشت، روایتی فولکلوریک از فرهنگ، آیین و جاذبه های طبیعی ماسال و در بر دارنده ي درد دل های استاد مسرور با نیایشگاه (آتشکده) باستانی تالشان در قلّه ي حدود1800 متری ییلاق خندیله پشت است. استاد مسرور در طول اين منظومه ي ماندگار، در دل تمام زیبایی ها وخوشی های مسیر ییلاق، از پایین تا بالای قله نیایشگاه خندیله پشت سير می کند و در آن جا آرامش و قرار ابدی می طلبد. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط   | 

 شهرام آزموده

همه ما می دانیم که استاد مسرور ماسالی شاعری توانمند است و در نگاه اول همه مان او را شاعر می دانیم. او خالق چند مجموعه شعر و از جمله منظومه خندیلَه پشت است  و  از همه مهم تر همان طور که خیلی های مان شاهد بودیم  بنا به وصیتش یک نسخه از مجموعه شعرهایش با نام  « دریا در تشنگی » با او به خاک سپرده شد و این یعنی نهایت احترام مسرور ماسالی به شعر. اما ذکر این نکته در همین ابتدا الزامی ست که او  فقط شاعر نبود.بلکه دریایی از توانمندی ها  و هنرهای گوناگون بود. شاعر بود،نویسنده بود. ادیب بود. خوشنویس بود. عالم دین بود.طنز نویس بود. روزنامه نگار بود و... اما پرسش اینجاست که چرا مسرور قلم را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب نمود؟ مگر قلم چه قداستی دارد که او آن را به عنوان یار و یاریگر خود برگزیده است؟ و از همه مهم تر مسرور ماسالی چرا شعر را بیش از دیگر هنرها و توانمندی هایش ارج نهاد؟ و اصلاً  مسرور ماسالی چرا شاعر شد؟ مگر شاعر چه رسالتی دارد که او بیشترین توانمندی و نیروی خود را بر روی شاعر بودنش گذاشت تا همه او را بیش از آن که خوشنویس و عالم دین و .... بدانند ، یک شاعر مطرح می دانند؟ مگر او می خواست با هنر شاعری خود چه نقشی در جامعه  ایفا نماید که چنین هنری را برای خود برگزید و آن را بیشتر از دیگر توانمندی هایش پرورش داد؟ مگر او با علوم دینی نمی توانست رسالت و وظیفه خویش را در مقابل همنوعانش ادا نماید؟ مگر او چه رسالتی را برای خویش در نظر گرفته بود که شاعری را برای انجام درست آن انتخاب نمود؟ و البته ده ها پرسش دیگر که به نظر می رسد جواب همه این ها را باید در آثار خود مسرور یافت.

استاد مسرور ماسالی

     برای یافتن پاسخ این پرسش ها می توان به آثار مسرور مراجعه نمود و بی شک جواب همه شان در آن ها نهفته است.ما می دانیم که او عالم دین است. دینی که در کتابش  آمده است: ن و القلم و ما یسطرون. یعنی « سوگند به قلم و آن چه که می نویسد.» و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط   | 

 دنیـا کــو مـثــلˇ چـــاربــادارون مـونــَـــم          راهــی اِســـتــَه و رادویـــارون مــونــَـــم

خندیله پشـت، مثلˇ بهــارون مــونــَــــم          وَخـْتی خــَـزون آ، بیشــَه زارون مونــَم

اجــــل کˇ آ، خـبــــر نـِدَه هیـــچ کـــسی

هـَــــدَه مالــَــت نــِدَه بکــَــــــری ســَسی

 

دنیا زونـی چــَه؟ چـَکــَه پــَرْدی مـونــو          هــر کـــی زونــــو چــِه ســَری نــِویمونو

یادگاری بــــــدی و خــــــــوبی مــونـــــو         هـــر کـــسی کˇ عاقـیــــلـَه امی زونو

ای ویجــَه و چار انگــشـــتی مالـیــکــَه

فــَـــرقی نییــَه لاغــَرَه یا کˇ شـیــکــَه

 

 مـــرگ چــَمــَه مــوروثییــَه حـــرفی نی         ای بــــراجـان، زونـــــی آخــــــر مــَردِه بی

از نی مـِرم تˇنی مـِری وایْ کˇ نی         دییــَس بــــــوا کــی مـَنـــدَه ام دنیا کی؟

دسˇر بـــَرا، خــــوبی بکــَه خـــوب ببˇ

هـمــَه یْ کـَسون وَری کو محبــوب ببˇ  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط   | 

(به بهانه ی دیدار هنرمندان تالش با پدر سبز تالشان، استاد فرامرزمسرور ماسالی)

بهرام احمدی 

ایرانیان همیشه زایش دوباره را به جشن می نشینند و گردش روزگار را هنگام زایش نوی طبیعت، به سور و شادی می پردازند. نوبهار و یلدا از این جنسند.

     جمعی از برگزیدگان و هنرمندان سراسر تالش، غروب ششم دی ماه سال نود، به منظور نکوداشت احیاءگر هویت قوم باستانی و سبز تالش و پیر اهل هنر این دیار، استاد فرامرز مسرور ماسالی، مشتاقانه در خانه ی استاد دورشان حلقه زدند و تن رنجورشان را در آغوش گرفتند. آری، فرزندان نیک تالش زمین همراه با جشن زایش دوباره ی خورشید، از الهام بخش جنبش شعر و شور و حماسه ی تالشان، تجلیل به عمل آوردند؛ همویی که با اهدای الهام اهورایی آتشکده ی باستانی خندیله پشت ماسال، یعنی "منظومه ی خندیله پشت" به جامعه ی تشنه ی تالش، نقشی ماندگار از خود به یادگار گذاشته است.

    اين نكوداشت در حالی به عمل آمد که از يك سو استاد به خاطر  بیماری سخت و طاقت فرسا به شدّت در رنجند و از سوي ديگر نیم قرن زحمت و تلاش بي دريغشان در سراسر تالش، گیلان، ایران و حتی خارج از کشور به بار نشسته است.

     در اين مراسم خودجوش، استاد مسرور از جمع حاضر و همه ي تالشان و غیرتالشانی که ظرف چند ماه اخیر به دیدارشان آمده بودند، سپاسگزاری کردند. پس از آن استاد اردشیر عابدی، یکی از نخستین معلّمان و مشوّقان مسرور ماسالي، به بيان خاطرات شيريني از دوره ي معلم - شاگردی خود و ايشان پرداختند. در ادامه، شاعران گرانقدري كه از سراسر تالش آمده بودند، استاد مسرور را با اشعار و متن هاي زیبای خود تمجید کردند. آقایان مسعود شهبازلی، اشكبوس اسرارپوش، استاد خادمی ارده و نقي مهرپویا از جمله دیدارکنندگانی بودند که اشعار زيبا و پرمغزي قرائت كردند و جمع حاضر را بسیار متأثّر ساختند. و ... ادامه ی مطلب ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط   | 

«گزيده ي آثار شاعران تالش ايران و آذربايجان» نام کتابی است تألیف محقّق جوان، یاسر کرم زاده که از سوی واحد آفرینش های ادبی حوزه هنری گیلان، در 264 صفحه، به تازگی چاپ و منتشر شده است.

      این کتاب در بر دارنده نمونه آثار ۶۵ شاعر تالشی سرای تالش دو سوی آستارا رود می باشد که بدون هیچ تقدّم و تأخّر و به ترتیب الفبایی نام شاعران، در چهار فصل تدوین گردیده است. این فصل ها عبارتند از: 1- شفت، فومن، صومعه سرا  2- ماسال، شاندرمن، رضوانشهر  3- پره سر، اسالم، هشتپر  4- آستارا، عنبران(انبران) اردبیل، جمهوری آذربایجان.

منبع:پایگاه مرجع و تخصّصی تالش شناسی

         http://www.taleshan.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط   | 

«سه گله دˇبیتی»

چــرا نا مِهـــرَبـــون بَیـــرَه چِمی سو

کوکو شی بی زوون بَیـرَه چِمی سو

کی اشتˇ شاپَـــره تک قَیچی کَردَه

چـــرا خشکَه روخون بَیرَه چِمی سو

 

چَمــه قــوزی سَـری پِنیستَیَه قـــوز

شَــوســتونه شَـوسـتونه چَمـه روز

اَگـَم هنــتَه بشَم، هم زودگـی پی

پـِچیــنَم کــــوچــيـيه داری بنی ووز

 

تˇ خیــلــی آدمـــــون را قابلـــــیرا

چمن ویسیستَه دیلـی حاصلــــیرا

مˇرا هنــتَه خیـالــــم کَــــردَه بَه رو

کˇ تˇ آوَیـنَه ئـــون نَه فامیلـــــیرا

و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط   | 

دومين كنفرانس بين المللي تالش شناسي به تاريخ 12 و 13 نوامبر 2011 برابر با 21 و 22 آبان 1390 خورشيدي، در شهر ايروان ارمنستان برگزار شد. شنيده ها حكايت از آن دارد كه در اين كنفرانس، شمار قابل توجّهي از تالش شناسان چندين كشور شركت داشتند. پروفسور گارنيك آساتوريان، دكتر واردان ووسكانيان، دكتر ويكتوريا آراكلووا، رومان سمباتيان، گارنيك گوورگييان، هاسميك كيراكوسيان، الهه تقوايي و پيمان متين همگي از ارمنستان، پروفسور علي گرانمايه از بريتانيا، پروفسور اسكندر امان اللهي از آمريكا ( دانشگاه هاروارد )، آندري آرشو از روسيه، كاسپر تريستان از هلند، تيميرلان آيتبرو از داغستان، بابك رضواني از هلند، آسيه اسبقي از آلمان، محمد جعفري دهقان، شادي داوري، ابراهيم صفري، معصومه ابراهيمي، علي ذبيحي، مصطفي فرض پور، محمدتقي جكتاجي و ياسر كرمزاده جملگي از ايران، جزء شركت كنندگان در اين كنفرانس بودند.

image

    در اين كنفرانس، مسايل مربوط به زبان و ادبيـّات تالشي و نيز وضعيـّت تالشان ايران و جمهوري آذربايجان ( اران ) مورد بررسي قرار گرفت و البته مقالات و تحليل هايي هم درباره ي فشار حكومت باكو بر تالشان جمهوري آذربايجان ارائه گرديد.

    گفتني است از تالشان ايران، فقط آقاي ياسر كرمزاده در كنفرانس حضور داشت و از تالشان آن سوي مرز، ظاهرا ً كسي شركت نكرده بود.

      آقاي كرمزاده به عنوان تنها تالش حاضر در كنفرانس، درباره ي «بررسي محتوايي شعر تالش ايران و آذربايجان» سخنراني كرد. جداي از اين، چند شبكه ي ارمنستان، از جمله شبكه ي 1 تلويزيون آن كشور و شبكه ي « ارم نيوز» ( Arm News )، با وي در خصوص وضعيـّت تالشان ايران و آذربايجان و مسايل مرتبط، مصاحبه و گفت و گو كردند.

      (توضیح: گزارش این کنفرانس را می توانید در پایگاه tolishpress.org هم بخوانید. گفتنی ست عکس فوق از سایت مذکور برداشته شده است.) 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط   | 

گفتگو با پیر اهل قلم تالش،«هارون شفیقی عنبرانی»

شهرام آزموده

استاد هارون شفیقی عنبرانی را باید «پیر اهل قلم تالش» دانست. او بیش از نیم قرن است که به تحقیق، تألیف، شعرسرایی و روزنامه‌نگاری می‌پردازد. استاد از سال‌ها پیش تا کنون در کنار زندگی عارفانه ي خود، پژوهش پیرامون تالش و ادبیّات ایران را سرلوحه ي کارهای خود قرار داده و تاکنون چندین اثر از خود به یادگار گذاشته است. به پای صحبت‌های او نشسته‌ایم و حاصل گفتگو را تقدیم می‌کنیم.

      این گفتگو با همکاری و مساعدت شهریار شفیقی عنبرانی، یکی از فرزندان استاد صورت گرفته که از او سپاسگزاریم.

      □ به‌عنوان اوّلین سؤال از خودتان و عنبران برایمان بگویید.

      ○ وطن من عنبران است. الآن هشتاد و پنج سال دارم. در عنبران تولـّد کردم. در خانواده ي مشایخ عنبران. جدّ ما شیخ علي تالشی بود. شیخ علی تالشی؛ قطب‌العارفین شیخ علی تالشی. مادر من دختر شیخ علی تالشی بود. و مادر من تحصیل کرده بود، شعر می‌گفت، درس فارسی می‌داد و مسلّط بود بر ادبیّات. من تحصیلات خودم را در خدمت مادرم فراهم کردم. آن جا جایی نبود من بروم درس بخوانم. مکتب نبود، مدرسه نبود، حتـّی در نمین هم مدرسه نبود.  و آن جا وسیله ي رفتن به نمین نبود.کسی نمی‌توانست به نمین برود، تحصیل بکند و برگردد به عنبران؛ برای این که ماشین نبود، دوچرخه نبود. باید پیاده می‌رفت یا با اسب می‌رفت یا به وسیله ي دیگری می‌رفت. من زندگی را آن جا شروع کردم و هر آن چه که آموختم، از او آموختم. و شعر گفتن را هم مادرم به من یاد داد.

     □ استاد، شما فرمودید که هشتاد و پنج سال سن دارید. در کتاب شما- عرفا و علما ي عنبران- و در مصاحبه‌ای که اخیراً یکی از نشریات با شما داشتند، تاریخ تولد شما 1296 ثبت شده است. با توجـّه به آن، سن کتبی ثبت شده هشتادو یک سال محسوب می‌شود. این اختلاف چهار ساله از کجا ناشی می‌شود؟

     ○آن وقت که من جوان بودم، سن مرا کمتر گرفتند که مرا به سربازی نبرند. روی این اصل من در سال 1333 قمری تولد کرده‌ام و آن را نوشته‌اند 1296 شمسی و این تفاوت سن من در این جا شروع می‌شود. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط   | 

محمد آشوری 

به نام خداوند تالش پسند               خداوند آريـــدول و اوره بنـد               

در يكي از روزهاي تابستان 1375دوستي نامه اي به دستم داد. اين نامه، از طرف مسئول مجتمع فرهنگي هنري كتابخانه ي عمومي شاندرمن، آقاي حسيني گلسفيدي بود (ايشان هم اكنون رئيس اداره ي ارشاد سياهكل هستند). با كمك و تلاش مجدّانه ي آقاي حسيني، جلسه اي با حضور اهالي شعر و ادب شاندرمن، نظير آقاي علي اسرارپوش،آقاي حسين مرادي كوره جان، خانم روح پرور عزيزي، آقاي علي شعباني و سايرين برگزار گرديد. در اين جلسه هسته ي مركزي انجمن شعر و ادب شاندرمن شكل گرفت و مسئوليت اين انجمن شعر به خانم روح پرور عزيزي سپرده شد. به خاطر مشغله ي سنگيني كه خانم عزيزي داشتند (مجري برنامه كَوئه هَژَن بودند)، نتوانستند در جلسات هفتگي انجمن شركت نمايند. به همين دليل رفته رفته پس از برگزاري چند جلسه، انجمن به تعطيلي كشيده شد؛ امّا در همين جلسات هفتگي، تعدادي از هنرمندان يكديگر را يافته و شناخته بودند و به اهميّت انجمن پي برده بودند. در سال 1377به كوشش و همّت خانم مهيّا ولي زاده، كتابدار وقت كتابخانه عمومي شاندرمن، ترتيب جلسه رسمي ديگري داده شد. يك بار ديگر شاعران و هنرمندان دور هم جمع شدند و در اين جلسه، آقاي محمد آشوري به عنوان مسئول انجمن شعر و ادب شاندرمن انتخاب گرديد. آرام آرام انجمن روال عادي خود را پيدا كرد: جلسات منظّم هفتگي، نقد و بررسي شعر شاعران حاضر در جلسه، حضور در جلسات انجمن شعر شهرهاي همجوار و ... .  

      با كمك و مساعدت مسئولين وقت در سال 1379، انجمن به ثبت رسيد. حالا ديگر انجمن صاحب شناسنامه شده بود. انجمن از آن سال ها فراز و فرودهاي زيادي را تجربه كرده است. در تاريخ 29/8/1381 به مناسبت ولادت باسعادت امام حسن مجتبي (ع)، با همّت و اجراي شاعر گرامي و هنرمند عزيز، جناب آقاي علي اسرارپوش، شب شعري منطقه اي (شب شعر شاعران تالش۱) در سالن آمفي تئاتر مجمع فرهنگي هنري كتابخانه عمومي شاندرمن برگزار گرديد كه در نوع خود كم نظير بود. دومين همايش شعر (شب شعر شاعران تالش۲) نيز در تاريخ شهريور 1384در همان مكان با حضور عدّه ي كثيري از هنرمندان منطقه، نظير آقاي نيكويي، آقاي علي عبدلي، آقاي شهرام آزموده، آقاي قلي پور، مهندس رفاهي، جناب استاد مسرور، آقاي نهضت حسيني نژاد، آقاي مسعود شهبازلي، خانم الناز وزيري، خانم افسانه معزّي، خانم رحيمي، آقاي چمن و سايرين از اقصي نقاط تالش بزرگ برگزار گرديد. در همين سال ها كتابچه اي از شعرهاي اعضاي انجمن شعر و ادب شاندرمن با همّت و كوشش اعضاي انجمن و به خصوص آقاي جبار نوروزي كوره جان، آقاي امين رحماني، آقاي علي فيروزي به چاپ رسيد و همچنين سايت اينترنتي توسّط آقاي مجيد امان زاده راه اندازي شد كه جديدترين آثار شاعران در آن به كار گرفته مي شد. در اين سال ها جلسات مداوم هفتگي هر هفته روزهاي سه شنبه در مجتمع فرهنگي هنري كتابخانه ي عمومي شاندرمن برگزار مي شده است و ... ادامه ي مطلب ...          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط   | 

 
«چمن نوم دَده يه»

آه سَـــردیـمَــه، چـمـن نــوم دَده یَه

کــوه دَردیـمَــه، چـمـن نــوم دَده یَه

ای مـشتَـه پـلا، ای لقمَـه نـونی را

خَیلی پـــردیـمَه، چمن نـوم دَده یَه
 
 

یَــکَـه دنیــا بـجــمَــه، اَز هـمـیــمَــه

ای دَفَـه دیل درِه اَز خـوش نِبـیـمَــه

مˇ را فَـــرقی نِـکــــرˇ امیــلَـــه او اه

چَکَـــه پَــردیمَــه چمــن نوم دَده یَه
 
 

دَدَه معـنـــــای دیگــــــــر دارˇ بَـلَــه

غـــورصَـــه نین جای دییَـر دارˇ بَلَه

غورصَـه جَر اَز، بی پَیوم وای مˇ را

آه سـردیمَـــه، چمـــن نــوم دَده یَه
 

و ... ادامه ي مطلب ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط   | 

«دِده مثنوي»

دِده آفتـــاو كˇ نشˇ ديلــم تˇ را تنگ آبــــو تنگ

سييا گا ســـــرا دَرا، اشتˇ سَسي را كـَرˇ وَنگ

چمˇ ديل وَش گـِته شـــه، آتشي ســـر آوْ پـِكـَره

غمــي داري كـــو چـــمˇ ام چـَكـَـــه ديلــي آكـَره

مَنش آفتاو، تˇ بمون، تالشه شعرون تˇ بمَس

بمـــرم تˇ را دِده، چˇ به اشتˇ تالشه سَس ؟

منش آفــتاو، ندارم هيچ كسي ديله سي بــوام

بˇ خــدا ام پوچــه دنيا كـــو ده از هيچّي نخـوام

منش آفــتاو، تˇ بمـــون، مالن كـــرا ســـرا دَران

وَنگا وَنگي نه هني، از نــزونـــوم اوِن چˇ خــــوان

منش آفــتاو، تˇ بمــون، تنخايي از دِق دَكـَـــرم

دِده شـه، تˇ ني بشي ديلي لـــوئه كا ببـَـرم؟

و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط   | 

غروب روز آدينه،‌ بيست و پنجم شهريور نود، ‌آن گاه که چراغ عمر مادر مهربان و زحمتكشمان، ناباورانه خاموش شد، شماري از دوستان ارجمند در همان دقايق نخست باخبر شدند و سريعاً خودشان را به خانه ي روستايي محقرمان رساندند. دستمان را گرفتند، راهنمايي كردند، كارها را پيش بردند و ... .

      خبر كه بيشتر پخش شد، بزرگان قوم تالش و عموم دوستان و هموندان، از راه هاي دور و نزديك، با شيوه هاي مختلف همدردي كردند و در تسـّلاي خاطرمان كوشيدند: قدم رنجه كردند تشريف آوردند منزل، در سايت ها و وبلاگ هايشان خبر را آوردند، در مراسم خاك سپاري و سوگ نشست هاي سوم و هفتم شركت كردند، زنگ زدند، پيامك دادند، پاي وبلاگ ها پيام تسليت نوشتند، ايميل فرستادند و ... و به اين ترتيب لطف و مهرباني را در حق ما تمام كرده و ما را براي هميشه مديون بزرگواريشان ساختند.

      بزرگان قوم تالش، دوستان و هموندان ارجمند، اينك كه شرمنده ي لطف همه ي شما عزيزانيم و ناتوان از جبران آن همه مهر و دلجويي، اميدواريم با شركت در جشن ها و شادي هايتان، بتوانيم از زحمات بي دريغ شما قدرداني كنيم.

      از تقصيرات و كوتاهي هايمان درگذريد.

      پاينده باد فرهنگ مهر بنياد ايران زمين!

 

ارادتمند همه ي شما

پژمان و فرزاد بختياري مركيه

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط   | 

 « زندگي »

زندگي، يعـني ولـي شــي وشــكليسته، پــرپــر آبه

بلبـلــي شــي خـونـده و آخـرنه سر غــرصـه جـر آبه

زندگي، يعني آسيسته، غمي آتشي كو سيسته

تـَـوري ستا ستا نه، خشكه خالـه شـي پسيسته

زندگي، يعـني وره روز، شــه كولونگــــورون آچينده

بـَرجه ور تنخايي نشته، سيته خسته بختي وينده

زندگي، يعــني آوايـنـه چـِمـي نـه خــــدا دَخــــونده

كيــجه را خبيـس ويكـَرده، موچـون و مليــجه رونده

زندگي، گــره خــونـه سـتا شــي مـَـرده و ويمـَــرده

يا كˇ تاچـه تاچـه غرصـه، چـَپـَري ( 1 ) سري پكرده

و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط   | 

« بي تˇ ... »

بي تˇ آويـــنــه سيــــــنــه خيـلــي تنــگـَه

كــــــوچَــــه خــنــــــدَه دييــســن تلّه رنـگـَه

بي تˇ وارش نـــــدارˇ هيســــته دســتي

بي تˇ وينده نبــــــو حـاج حاجـي مستي

بي تˇ احســــاسي بي كــــرده گــــدايي

خيالــي غــوشــــه هــرگـــــز ني طـــــلايي

بي تˇ خشــكــه هـــوا، قحـطييه ســــالَه

بي تˇ احســـاسي ســــوز آبــه محــــاله

بي تˇ عطــــــري خـــريــــــداري نــــــــدارˇ

هــنــــــر بـي رنــگــــــــه ، بــازاري نــــــدارˇ

ها كـــــو تˇ مــنـــديــــــره آويــــنـه جـــاره

هــــــــوا آفـــتـاوی يــه، دايــــــــم بهــــــاره

و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط   | 

( سروده ي آقاي آزموده به گويش اسالمي يا تالشي مركزي ست)

شهرام آزموده، متولّد بيستم دي ماه سال 1350 خورشيدي ست. متأهل است و صاحب دو فرزند به نام هاي اشكان و هستي. او اهل منطقه ي اسالم شهرستان تالش است. ادبيّات خوانده و حدود بيست سال است در سرزمين نياكانش، تالش، معلـّمي مي كند. سرودن شعر را از سال 1368 آغاز كرده و خود وي در اين باره مي گويد: دنبال كردن شعر و شاعري و قدم گذاشتن در حوزه ي فعّاليّت هاي فرهنگي را مديون تشويق ها و توجّه هاي ويژه ي دبير انشاي دوره ي دبيرستانش، يعني جناب آقاي نبي الله شعباني ست. و البته اضافه مي كند كه بعدها بخت آن را داشته تا از راهنمايي ها و هدايت هاي اساتيدي چون سيّد عثمان ذبيحي و ابراهيم خادمي ارده نيز بهره مند گردد و در نتيجه، كارهاي آغازينش را اصلاح نمايد و به سامان سازد.

      وي تأكيد دارد: ديگر چندين سال است كه به صورت جدي شعر كار نمي كند و فقط گاه گاهي به شكل تفنّني و لحظه اي به شعر و سرايش مي پردازد و لحظه هاي هنري اش را در قالب ها و فرم هاي مختلف ثبت مي كند؛ به دو زبان تالشي و فارسي.

      راست اين است كه جامعه ي تالش، قبل از اين كه شهرام را به عنوان يك شاعر يا معلّم بشناسد، بيشتر او را يك روزنامه نگار مي داند. آزموده تقريباً همزمان با كار معلّمي، فعّاليّت مطبوعاتي خود را نيز آغاز كرده است. در ابتدا دست به انتشار ويژه نامه هايي به نام « ويژه ي تالشي ها ( تالش ها ) » و « تالش شناسي » زد و بعدها عهده دار سردبيري ماهنامه ي تازه مجوّز گرفته ي « تالش » شد. او توانست در طول مدّتي كه ماهنامه ي تالش را منتشر مي ساخت، يك تنه 54 شماره از اين نشريه را همراه با چندين ويژه نامه ي ارزشمند به خوانندگان مشتاق تالش ارائه كند. و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط   | 

   «تالشيمه»

تالشــــيمـَه  تالــــــش از، خـالـَه  بهــــــــارَه چــــم˘ ديل

ملــگــــــــزارَه  تيجَــــرَه گـــيريـَه  شيـــيارَه  چـــــم˘ ديل

پـَپـــــو بالـَه، کـــوکـــو سازَه، کـَفتـِــرون قـَشــَنگه کـــوج

ولــــَه جـــــارَه، ولــــَه جـــــارَه، ولــَه جـــــارَه  چـم˘ ديل

خـــنـديلـَه پـِشـــتي کـَنَه ســـرپوشَه خاکـَه و اوري جان

ايسپي دَشـــتـَه، خانـَه بـَـــندَه،  ميري لارَه چـــم˘ ديل

مــــولــومي خـــردَنـَه،  آوَيـْنـَه بـــرايـَه،  چـمــي  ســـو

اَلالـــَه  دَشـــتي  ميــــني کـَـــئــوئَه روارَه   چــم˘  ديل

کـَئوئـَه آسمونـَه لـَکـَه يْ خر ني دييار چَه يْ سينَه کو

فــتـَه  آوْتــاوي  چـــرا  نـه،  ملـــگـــــــزارَه   چــــم˘ ديل

زنگــــَه لـــولـَه و خـَسار و شـــَوي نـَه شْ  نسبـَتي ني

انــاري  تيــته  و  ســـارَه  نـَه   عـَـــيارَه   چـــــم˘   ديل

 و ... ادامه ي مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط   | 

( اثر فرامرز مسرور ماسالی )

شهریار شفیقی

 

                 خندیله پشت، الان كــــرا پیر آبوم               زندگی كـو دنیا كو دیلگیر آبوم

                 یباش یباش ام عمری كو سیرآبوم              جوانیم كو چه وبنده تا پیر آبوم

از آن روزهای بیكران سالها می گذرد؛امّا هنوز خزان یاد و خاطره ام در كنج مه آلود روزگاران گذشته و در پس كوچه های تاریك ذهن،باران واژه های سبز خندیله پشت را به یاد دارد،و یادگار خنجر واژه های برآمده از حنجره ی سبز ماسال،هنوز بر تنه ی نه چندان تنومند روحم باقی مانده. آن روزهای دوران سربازی،كه وقتی آقای نصرت نصیری ماسال از مرخصی به پادگان برگشت،برایم كتابی به نام «خندیله پشت» اثر استاد گرانقدر،فرامرز مسرور ماسالی به ارمغان آورد كه هنوز و تا دل ضربه های نازك زندگی بر كوچه های روزگارم پرسه می زند،تمام هستی ام از چشمه ی روشنش و از احساس و شعور شعر این شاعر پر طنین می جوشد و می خروشد.

       آری! این چنین و از آن دور دست ها با كوهپایه ها،رنگین كمان،بوی علف و خندیله پشت آشنا شدم و انس گرفتم و چه زود این انس با خندیله پشت برای من دیر شده بود.

       این بزرگ مرد تالش كه سرشار از صلابت و نجابت است،در خندیله پشت چونان حیدر بابای استاد شهریار به سلاح واژه های پرنور بر قامت عظیم و پرعصمت تالش قیامتی بر پا كرده كه خود گواهی است بر سرزمین پاك كادوس و مردمانی خونگرم كه بوی علف و باران در چین های رنگین لباس های زنان پاكشان و حس مردانگی و شرف بر فروغ فرق مردان مردستانشان پیداست و همه ی این واژه ها نه در ردیف حماسه و نه در ردیف تغزّل قافیه نمی بازند و تو خود از هر كاروانی كه باشی خود را در شعر او رها می بینی. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط   | 

متأسفانه باخبر شدیم که در آستانه ی بهار نود، خیّام ظهیری، از شعرای شهرستان رضوان شهر تالش ، نابینا شد. آن چه در پی می خوانید، نوشته ی خود شاعر است در خصوص این واقعه ی تلخ که در وبلاگش آمده است:
 
       «در آستانه بهار بجای بهارانه، پست اخیرم كمی تلخ است . ببخشید ولی لازم بود!
        " ... می خواهم همه چیز را بگویم اینکه این دو سال کجا بودم . این ماه ها چکار می کنم این روزهایم را می خواهم بنویسم هر چند درد قلم گرفته ام هر چند خزیده ام به گوشه ی دنج اتاقم خیلی حرف ها دارم خیلی سایه ها در من می لولد چرا نبودنم را می نویسم چرا نخواندنم را می نویسم ندیدنم را می نویسم. می نویسم چرا بی جواب مانده محبت هایتان می نویسم , همه را می نویسم  اما حالا فقط همین شعر عاشقانه."

       این پیام را یادتان هست ؟ این همان پیامی است که بعد از به روز رسانی وبلاگ در دو ماه و بیست وچند روز پیش برای تعدادی از شما فرستادم . پیامی که می خواستم بیانگر هرچند مبهم دردی باشد که در من خلیده و توضیح و توجیهی باشد برای نبودن هایم . توضیحی برای بی جواب ماندن لطف همیشگی شما دوستان خوبم . حالا که تیتر این سطرها را می بینید . حالا که این سطرها را می خوانید . نوشته ای که خطاب مستقیم به تک تک شماست  من دیگر نابینا شده ام . از 88 که تجمع بیش از اندازه مایع مغزی- نخاعی باعث بالا رفتن فشار مغز شد و دو بار زیر تیغ جراحی رفتن نتوانست مانع تخریب عصب بینایی بشود ( هر چند فشار لعنتی مهار شد ) تا حالا عبور سختی داشتم از درد و تنهایی و ماه ها بستری بودن در بیمارستان و بعد در خانه وبعد کنار امدن با ندیدن و بعد دوباره خواندن دوباره نوشتن و...(حاصلش شعر پست قبلی بود که در تاریکی سروده شد ) تا حالا که دیگربه پزشکی و پزشکان اعتماد ندارم و دیگر توانی هم ندارم که پیدا کنم راهی را که نیست برای درمانم . تنها امیدم اینده ایست که شاید بعد از من نباشد. و ... ادامه ی مطلب ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط   | 

(برای بالابلند شعر تالشی، جناب فرامرز مسرور ماسالی)


ناصر حامدی

نوشتن درباره ی شعر کسی که نه فقط دوستش داری، بلکه مهربانی و هدایتش را در فصلی از زندگی نمی توانی از یاد ببری، آسان نیست. 
        کسی که به تو جرأت سرودن داد. کسی که بسیاری از همزبانانت با شعر او زیسته اند، گریسته اند، عاشق شده اند و حالا سر بر دامان خاک نهاده اند ( خدایشان بیامرزاد! ). کسی که هنوز صفای معلّمی در چهره اش موج می زند و چراغ های علاقه به نوشتن را در دل بسیاری از همشهریان خوش ذوقت روشن کرد.
        فرامرز مسرور ماسالی بی گمان چهره ماندگار شعر تالشی است؛ کسی که زبان و جهانش عاشقانه و نزدیک و بی نظیر است.
       شعرش :
        گاهی رود است ، پر شور و پر سرود و پر جنبش؛
        گاهی جنگل است، پر درخت و سر به فلک کشیده و آرام؛
        گاهی چشمه است، زلال و جوشان و جاری 
        و گاهی کوه است ،با صلابت و بی غلط و استوار.
       شعر مسرور ماسالی سرشار از عشق به مردم و سرزمین دوست داشتنی تالش است.
        گاهی چنان او را لطیف و رها می یابیم که به تعبیر «کمند حواس و عقل و هوش را رها کرده و از خود بیخود شده است ».
       هر چند از کنار مثنوی ها و غزل های ناب تالشی استاد نمی توان به سادگی گذشت؛ امّا می خواهم شما را دقایقی به مهمانی منظومه ی " خندیله پشت " ایشان ببرم .
       مسرور فرزند روستاست؛ ذهنی بی آلایش دارد و با رنج های مردم روزگارش آشناست. هم تلخ و شیرین قشلاق را چشیده و هم از روزهای پر ماجرای ییلاق با خبر است. بنا براین با زبانی سالم و حسی قوی و نگاهی روشن امام زاده زادگاهش را مخاطب قرار می دهد و با استفاده از آرایه " جان بخشی "شکلی طبیعی و زیبا و باورپذیر به همه آنچه می خواهد می دهد:
        خندیله پشت، اورو چمن دیل پوره           یاد اشته چمن دیلی را نوره   و
... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط   | 

 

در آستانه ی سال نوی ایرانی ( روز چهارشنبه، 25 / 12 / 89 )، جناب آقای شهرام آزموده، سردبیر ماهنامه ی توقیف شده ی « تالش »، پس از تحمل 93 روز زندان، با استفاده از ماده ی 38 قانون مجازات های اسلامی، به صورت مشروط آزاد شد.

      گفتنی ست در تمام مدتی که آقای آزموده در حبس گذراند، هم خود ایشان و هم خانواده اش سختی ها و نگرانی های زیادی متحمل شدند. جدای از همه ی شرایط و مسایل دشوار و دل آزار، بیماری قلبی حاد شهرام، موردی بود که خانواده و دوستان وی را به شدت نگران کرده بود.

      جا دارد در این جا از زحمات آن دسته از فعالان جنبش فرهنگی تالش که به شیوه های گوناگون و متناسب با شرایط، برای رهایی شهرام و دلداری خانواده اش تلاش کرده اند، صمیمانه قدردانی شود.

      با آن امید که با آغاز سال نوی خورشیدی، دیگر هیچ وقت جامعه ی تالش، شاهد چنین اتفاقات ناگوار و نادلخواهی نباشد و مشکلات عدیده ی شهرام عزیز برای همیشه مرتفع شود.

      سال نو بر همه ی دوستان و همراهان عزیز و " مهربان " خجسته باد !  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط   | 

محمـّد مهدی نورمحمـّدی گشتی

اگر بخواهیم نگاهی کوتاه به روند تاریخی تغییرات شعر در چند قرن اخیر داشته باشیم، خواهیم دید که شعر جهان با رنسانس و وارد شدن صنعت و تکنولوژی و گسترش دامنـه ی زندگی بشر، دیگر محدودیـّت های ساختار کهن را برنمی تابید؛ از این رو در طی جریانی پوست انداخت و زبانی نو و درخور زندگی امروز و هماهنگ با ظرفیت های تکنولوژیک آن آفرید.

      در ایران هم با انقلاب مشروطه و تحوّلات اجتماعی و سیاسی بعد از آن و به همـّت نیما یوشیج، تغییرات اساسی در محتوا و ساختار شعر فارسی به وجود آمد که بعدها توسط شاگردان راستینش تکامل یافت.

      بعد از این مقدمه ی کوتاه، حال اگر بخواهیم نگاهی به شعرتالش داشته باشیم، مشاهده میکنیم که آنچه امروز آن را شعر تالش می خوانند هنوز از هزارتوهای دست و پاگیر سنـّت ها بیرون نیامده است.

      هر چند شعرهایی که با دیدی مدرن و زبانی نو و قدرتمند که حاصل نواندیشان شعر تالش می باشد در گوشه و کنار دیده می شود، امـّا متأسفانه جریان اصلی شعر تالش هنوز درگیر سنـّت هاست.

      اگر به نشریات تالش سری زده و اندکی تأمّل نماییم متوجّه می شویم که هنوز و با گذشت سالها از تثبیت شعر نو در جهان و همچنین ایران، بیشتر شعرهای چاپ شده یا در قالبی سنـّتی سروده شده و یا اگر مدرن است، هنوز آن قدرت اندیشه و زبان محکم و ساختارمند را برای شکستن سدهای گذشته ندارد و این موضوع در حقیقت یک تهدید بسیار بزرگ و جدّی برای شعر تالش و باعث عقب ماندن آن از قافله ی شعر دیگر نقاط ایران و جهان است. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط   | 

 

روز جمعه، 17 /10 / 89  ، با حضور گرم جمعي از شعراي تالش و دوستداران استاد مسرور ماسالي، نشستي ادبي در «شركت فرهنگي نقش تالشان» ( فرهنگخانه ی تالش ) در رشت برگزار شد كه در طي آن از تلاش هاي فرهنگي و ادبي استاد مسرور ماسالي تجليل به عمل آمد.
     در ابتداي نشست، آقای آرمين فريدي ضمن سپاسگزاري از مدعوين، برگزاري اين نشست را يك ايده ي جمعي برشمرد و آن را جلسه اي مقدماتي براي برپايي مراسم بزرگداشتي درخور استاد مسرور و ديگر پيشكسوتان فرهنگ و هنر تالش دانست و از اقدامات قانوني براي تغيير نام مجموعه ي «نقش تالشان» به «فرهنگخانه ی تالش» خبر داد. 
     در اين نشست ادبي، فرزاد بختياري، پس از سخنراني كوتاهي در مورد جايگاه ويژه ي استاد مسرور در جنبش فرهنگي و ادبي تالش، چند سروده ي تالشي خود را قرائت كرد. به دنبال آن، آقایان رسول عليزاده ماكلواني، نقي مهر پويا، ياسر كرمزاده، امين رحماني و محمـّد عاشوري با خواندن اشعار تالشي پرشورشان ،فضاي كوچك  مجموعه را مملو از شعر و غزل تالشي نموده و رازناكي سحرآميز زبان، فرهنگ و سرزمين تالش را پيش چشم حضار گستردند.
     همچنين، در اين جلسه، نقي مهر پويا، آرمين فريدي و سهراب ظهيري، خواننده محجوب و محبوب تالش، به اجراي موسيقي حزين و زيباي تالشي پرداختند و حاضران مشتاق، بی ریا گریستند و اشک ریختند.
     بعد از اجرای موسیقی، آرمين فريدي به نمايندگي از جمع، متن تقديرنامه نفيسي را كه توسط شاگردان و دوستداران استاد مسرور تهيه شده بود، قرائت كرد و از نقي مهر پويا ، بختياري و اشكبوس اسرارپوش دعوت كرد تا از سوي جمع، از سرديس (مجسمه سر استاد مسرور ) رونمايي كنند. گفتني است اين سردیس اثر چنگيز اقبالي ست؛ همو که سرديس شعرايي چون احمدرضا احمدي و شاملو نیز از آثار اوست. و ... ادامه ي مطلب ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط   | 

      با کمال تأسف، باخبر شدیم که بالأخره پس از حرف و حدیث های بسیار، شش ماه محکومیت جناب آقای شهرام آزموده، سردبیر ماهنامه ی تالش، امروز به اجرا درآمد و ایشان روانه ی زندان شد. لازم به ذکر است وی در حالی زندانی می شود که دچار بیماری شدید قلبی و تحت نظر پزشک می باشد.

      آزموده فعلا به دلیل پرونده ی مربوط به شکایت شهرداری اسالم علیه ایشان راهی زندان شده است. شهرداری اسالم مدعی ست که آزموده در ماهنامه ی تالش به درج اخباری مبادرت نموده که واقعیت ندارد.

     جا دارد اضافه شود که ماهنامه ی تالش به دلیل شکایت های متعدد مسئولین منطقه، از جمله شکایت فرمانداری تالش، شهرداری اسالم، دانشگاه پیام نور رضوانشهر و ... ، مدتی پیش توقیف شده است.

     ما ضمن همدردی با خانواده ی محترم آقای آزموده و اعلام نگرانی بابت وضعیت جسمی ایشان، به جد خواستار آنیم که مشکل وی و ماهنامه ی تالش به زودی مرتفع شود.   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط   | 

swoicwqubpcui3ae3ht.jpg

       شهرام آقاجاني، شاعر جوان و نوگراي تالش، به علت سقوط از طبقه ی پنجم ساختمان درگذشت. از اين شاعر جوان، آثار زيادي در مطبوعات ادبي گيلان و ايران منتشر شده است. از جمله آثاری از او در مجله ی کارنامه، از نشریات ادبی کشور، به چاپ رسیده است. مرحوم شهرام آقاجاني كارشناس ارشد زبان و ادبيات انگليسي بود و به تازگي مشغول تدريس در دانشگاه هاي تالش شده بود. او سال ها دبير زبان انگليسي مدارس شهرستان تالش بود.

       اين ضايعه ی بزرگ را به خانواده ی محترم آن مرحوم و جامعه ی تالش تسلیت می گوییم.

       روحش شاد و يادش گرامي باد!

منبع : وبلاگ تالش شناسی

http://taleshshenasi.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط   | 

 ماهنامه ی تالش توقیف شد

۱ -متن خبر به نقل از سایت عصر ایران: 

       نشريه ی "تالش" به‌دليل ايجاد اختلاف مابين اقشار جامعه از طريق طرح مسائل نژادي و قومي و انتشار مطالب و عكس از افرادي كه در معارضه با نظام و همسو با گروه‌هاي مخالف اسلام هستند و انتشار مطالب نشريه در مسير خلاف نظام جمهوري اسلامي، به استناد ماده 2 و بند 9 ماده 6 و تبصره ماده 12 قانون مطبوعات، توقيف و پرونده جهت پيگرد قانوني به مرجع قضايي ارسال شد.

۲ - سوگنوشته ی سردبیر ماهنامه ی تالش:

      دردناک ترین خبر دوره فعالیت مطبوعاتی ام را ساعتی پیش در سایت عصر ایران خواندم: ماهنامه ی « تالش » توقیف شد! ماهنامه ای که سردبیری اش را به عهده دارم. ماهنامه ای که به واقع یکی از فرزندانم بود! توقیف این نشریه در واقع مرگ سومین فرزندم بود! توقیف این نشریه در واقع مرگ کوچک ترین فرزندم بود! فرزندی که روزها و شب های زیادی را برای بزرگ کردن و درست تربیت کردنش صرف کرده بودم. تازه به سن هفت سالگی رسیده بود. و هنوز مانند یک کودک هفت ساله شیرین بود و دوست داشتنی!! و چه سخت بود خواندن خبر مرگ فرزندی که تا لحظاتی پیش برای روزهای آینده اش در ذهن خود برنامه ریزی می کردم. چه تلخ است خواندن حکایتی که با تمام کردنش تازه می فهمی باید برای همیشه از یکی از فرزندانت بالاجبار خداحافظی کنی و شبها و روزهایت را بی او سپری نمایی. و چه سخت است مرگ فرزندی که برایش آرزوها داری.چه سخت است اندیشیدن درباره ندیدن فرزندی که شبانه روز با تو بود و تو با او بودی و برای او بودی و او برای ملتت بود. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط   |